تبلیغات
Nightside - مطالب علمی

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 مرداد 1390

ویکتور لوستیگ victor lusti  مردی که برج ایفل را فروخت!
سلطان کلاهبرداران تاریخ، مردی که برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در کشور آمریکا، مردی که می‌توانست زیرک‌ترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال 1890 در بوهمیا (کشور کنونی چک) در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1920 به آمریکا رفت. سالی که بازار سهام به شدت رشد می‌کرد و به نظر می‌رسید که همه روز‌به‌روز پولدار‌تر می‌شوند و لوستیگ آنجا بود که از این موضوع و حماقت ذاتی آمریکایی‌ها سود برد.

در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بی‌عیب ونقص و پرسود، ویکتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهکار خود را اجرا کرد. فروختن برج ایفل!

ایده این کلاهبرداری بعد از خواندن یک مقاله کوچک در روزنامه به ذهن ویکتور رسید. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود.

دینگ! زنگی در سر ویکتور صدا کرد و بلافاصله دست به کار شد. ابتدا اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هایی با سربرگ‌های جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌ای دولتی و محرمانه در هتل کرئون( creon ) که محلی شناخته شده برای قرار‌های دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.

شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویکتور حاضر بودند. ویکتور برای آنها توضیح داد که دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینه‌های نگه‌داری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد که در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترین افرادند. ویکتور تأکید کرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.

فروش برج ایفل در آن سال‌ها زیاد هم دور از ذهن نبود. این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بین‌المللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود که به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج به‌خاطر این‌که با ساختمان‌های دیگر شهر همچون کلیساهای دوره گوتیک و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت. چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه کردند. ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود، ‌او از قبل قربانی خود را انتخاب کرده بود؛ مردی که نامش در کنار ویکتور در تاریخ جاودانه شد! آندره پویسون ( Andre poisson ). در بین آن شش نفر، آندره کم‌سابقه‌ترین بود و امیدوار بود که با برنده شدن در این مناقصه، یک‌شبه ره صدساله را طی کند و کلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویکتور به آندره اطلاع داد که در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست. اما همان‌طور که تاجر عزیز می‌داند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یک کارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده کند و... آندره به خوبی منظور ویکتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد! فردای آن روز وقتی آندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویکتور لوتینگ کیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی که در یک جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!




طبقه بندی: علمی، 
برچسب ها: کلاهبرداری، فروش برج ایفل، ویکتور لوستینگ، لوستینگ،
ارسال توسط Empty Boy
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 4 مرداد 1390

 شیطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است و قبل از اینکه از بهشت رانده شود خدا را بسیار عبادت می کرد به همین دلیل عزازیل نام گرفت.حضرت علی (ع)فرمودند:شیطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت کرد و فقط یک نماز دو رکعتی آن چهار هزار سال طول کشید.وقتی خدا انسان را از خاک آفرید و در آن روح دمید به تمام فرشته ها دستور داد که بر آدم سجده کنند و همه سجده کردند به غیر از ابلبس.شیطان به خدا گفت:من هفتاد هزار سال تو را عبادت کردم و خودت فرمودی هرکس مرا عبادت کند بی نتیجه نخواهد ماند و عوضش را به او می دهم.خداوند فرمودند:هرچه می خواهی در دنیا به تو عطا می کنم.شیطان گفت:

اول اینکه اجازه بدهی تا قیامت زنده بمانم.خداوند فرمودند:تا آنروز تو را مهلت می دهم.

دوم اینکه در مقابل هریک از فرزندان آدم  دو فرزندبه من عطا کنی که برای هریک از اولاد آدم دو فرزند را مسلط کنم تا آنها را به گمراهی بکشانند.خداوند باز هم قبول کرد.

سوم اینکه از تو می خواهم مرا در بدن اولاد آدم همچون خون جریان دهی که از هرجای بدن بتوانم او را به معصیت بکشانم.

چهارم اینکه می خواهم اولاد آدم ما را نبیند ولی ما آنها را ببینیم.

پنجم اینکه می خواهم به من قدرتی دهی که به هرشکلی که می خواهم در آیم و هر کجا که می خواهم بروم.

ششم اینکه می خواهم تا دم مرگ پیش اولاد باشم (یعنی حتی حضرت ملک الموت برای قبض روح به سراغ انسان می آید شیطان هم حاضر باشد و تا دم مرگ مارا وسوسه کند).

هفتم اینکه از تو می خواهم که مرا بر سینه اولاد آدم مسلط گردانی تا او را وسوسه کنم.

خداوند در پایان می گوید: تمام خواسته هایت  را بر آورده می کنم ولی هر کس پیرو تو باشد او را با تو به جهنم می فرستم.بعد شیطان میگوید:ای خدا به عزت و جلالت قسم که همه ی بندگانت را گمراه می کنم مگر عده ای که از معدودی که بنده خاص تو هستند.سپس می گوید:حالا که مرا بیرون می کنی جایی برای زندگی کردن معین کن.خداوند فرمودند:تو را در حمام ها و هر کجا که محل رفت و آمد مردم است قرار دادم.شیطان گفت :غذای من چه باشد؟ خداوند فرمودند : سر هر سفره ای که با نام من (بسم الله ..)شروع نمی شود بشین و با آن ها مثل حیوانات گرسنه با ولع بخور!




طبقه بندی: علمی، 
برچسب ها: ابلیس، جهنم،
ارسال توسط Empty Boy
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 14 تیر 1390

 

خلاقیت یعنی اینکه چیزی را ببینی که هیچکس ندیده و بتوانی به چیزی بیندیشی که هیچکس نیندیشیده است تا بتوانی کاری کنی که هیچکس نکرده است.

شکست خوردن در مسیر ابتکار بهتر از موفقیت در تقلید است.

اجازه ندهید کسی مانع خلاقیت شما بشود مانند این است که برافرد اجازه بدهید جریان هوا را بر شما ببندند.

برای انسان های بزرگ بن بستی نیست چون بر این باورند که یا راهی خواهم یافت ویا راهی خواهم ساخت.

وقتی صبح از خواب بیدار می شویم دو انتخاب ساده داریم.دوباره بخوابیم و  رویا ببینیم یا اینکه بلند شویم و به دنبال آن رویا ها باشیم.  




طبقه بندی: علمی، 
برچسب ها: خلاقیت و نوآوری، نوآوری،
ارسال توسط Empty Boy
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما به كدوم سبك موزیك باید بیش تراهمیت داد؟







صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ