تبلیغات
Nightside - مطالب تاریخ

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 15 تیر 1390

کوروش هخامنشی یکی ازبزرگترین پادشاهان دنیا و ایران است,پادشاهی که به عدل و انصافش معروف است.وکتیبه اش ماییه ی افتخار هر ایرانی است. نام پدر کوروش کمبوجیه است پدر کوروش یک حاکم محلی بود که در یکی از سفر هایش به پایتخت عاشق دختر شاه ماد ها می شود چندی بعد با هم ازدواج می کنند و حاصل این ازدواج کوروش می شود.کوروش از همان ابتدای کودکی فرق بین خوب و بد را  می فهمد به طوری که در یکی از مراسم های شراب گذاری پدر بزرگش کار عجیبی کرد:

 "او توسط پدر بزرگش چند سکه دریافت کرد تا بین خدمتکاران تقسیم کند کوروش از جارو کش تا نگهبانان انعام داد به جز یک نفر که وظیفه شراب گذاری دربار بر عهده او بود! پدر بزرگ کوروش که از کار وی متعجب می شود علت این کار را از کوروش می پرسد و کوروش در جواب می گوید که شما هروقت از نوشیدنی که آن شراب گذار می آورد می نوشید و از خود بی خود می شوید و دیگر مرا نمی شناسید و کارهای عجیبی هم انجام می دهید من اصلا دوست ندارم که این مرد با خرامان راه برود و از آن نوشیدنی ارغوانی را به شما بدهد!"

 اینها همه نشان از آگاهی این کودک دارد. چندی بعد که کوروش بزرگ می شود همگان متوجه درایت و نبوغ او می شوند طوری که در سرتاسر ایران کسی به باهوشی او پیدا نمی شود! حتی بعضی اوغات مردم از سرتاسر قلمرو می آمدند و از درایت کوروش استفاده می کردند!

سرانجام کوروش جوانی برومند می شود و با دختر رویاهایش را ازدواج می کند. چند سال بعد آن ها صاحب سه فرزند  به نام های کمبوجیه و بردیا و آتوسا می شوند که البته در بعضی از کتاب ها نوشته است که وی دختر دیگری به نام رکسانا هم داشت..

کوروش یکی از پادشاهان عادل بود و حتی از او در قرآن کریم هم یاد شده البته به نام ذولقرنین! در سوره ی کهف و در آیه 83 تا 98 در باره ی ذولقرنین صحبت شده!

 ترجمه آیه در زیر نوشته شده است:

" و از تو درباره ی ذوالقرنین می پرسند.بگو: به زودی خبری از او برای شما خواهم خواند. ما وی را در زمین تمکن دادیم و از هر چیزی وسیله ای به او اعطا کردیم. پس وسیله ای را پی گرفت.تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید و به نظرش رسید که خورشید در چشمه ای گل آلود و سیاه غروب می کند.و نزدیک آن قومی را یافت. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا اینان را عقوبت می کنی یا میانشان روش نیکویی پیش می گیری {اختیار با توست}.

گفت: اما هرکه ستم کند به زودی عذابش خواهیم کرد سپس به سوی خدایش بازگردانده می شود و آنگاه او را عذابی سخت خوهد کرد. واما هرکه ایمان بیاورد و کار شایسته کند پادشاهی هرچه نیکو تر خواهد داشت و به او از فرمان خود تکلیفی آسان خواهیم گفت.

سپس وسیله ای دیگر را پی گرفت. تا آنگاه که به طلوع گاه خورشید رسید. آن را دید بر قومی طلوع می کند که بر آنها در برابر آن پوششی قرار نداده بودیم و هیچگونه سایبانی نداشتند! این گونه بود و ما آنچه نزد اوبود احاطه داشتیم.

باز وسیله ای پی گرفت.

تا وقتی بین دو سد {دو کوه} رسید. در کنار آن قومی را یافت. آنها گفتند ای ذولقرنین! یِاجوج و مِاجوج سخت در زمین فساد می کنند! آیا ممکن است برای تو هزینه ای قرار دهیم تا میان ما و آنها سدی بسازی؟

گفت تمکنی که پروردگارم بر من قرار داده بهتر است! پس مرا به نیرویی خویش کمک دهید تا میان شما و آنها سد محکمی بسازم. پاره آهن بر من بیاورید تا آنگاه که میان دو کوه را برابر نمود. گفت: در آن بدمید تا آنوقت. تا آنوقت که آن را سرخ و گداخته کرد و گفت: حالا مس مذاب برایم بیاورید تا روی آن بریزم.

پس نتوانستند از آن بالا بروند و نتوانستند آن را سوراخ کنند.

وگفت این سد سازی رحمتی از جانب پروردگار من است ولی چون وعده ی پروردگارم فرارسید آن سد در هم کوبیده شود! و وعده ی پروردگار من حق است."

دشمنان آن ها موجوداتی غیر انسانی بودند که گفته می شود دو گوش بلند داشته اند که یکی از آن ها به راحتی پتویشان می شده و دیگری لحافشان!!

کوروش آن ها را شکست می دهد و در یکی از کوهستان ها زندانی می کند , بین آن ها و مردم سدی از مس گداخته و فلز می سازد و این سد تا روز ظهور امام زمان خراب نخواهد شد و محلش تا آنروز پیدا نخواهد شد!

البته در اینکه چه کسی ذوالقرنین است شک وجود دارد بعضی از مورخین غربی معتقدند که ذوالقرنین در واقع اسکندر مقدونی است که البته حرف آن ها زیاد صحت ندارد چون اسکندر در زندگی خود هیچ سدی نساخته و همچنین وی فرد خونریز و مستبدی هم بوده است!

آخرین شهری که توسط کوروش فتح شد بابل بود. بابل شهری بزرگ با دیوار های بلند و مستحکم بود که می توانست سال ها در محاصره مقاومت کند. این شهر با زیرکی کوروش فتح شد. گفته می شود که در این شهر قبیله ای از دین یهود به مدت نود سال زندانی شده بودند! کوروش بعد از فتح شهر این قبیله را آزاد می کند و خرج سفر بازگشت آن ها را هم می پردازد. همچنین کوروش معبد آن هارا هم در اورشلیم باز سازی می کند.

سرانجام کوروش در یکی از جنگ هایش با قبیله ی ماساژت ها زخمی می شود و از سر همان زخم از دنیا می رود.

طبق وصیت نامه ی کوروش کمبوجیه پسر ارشدش شاه می شود و بردیا هم حکمران یکی از مناطق بزرگ میشود همچنین کوروش در وصیت نامه از مردم در خواست می کند که بدن او را مومیایی نکنند تا او هم جزیی از کشورش شود!.

 

 




طبقه بندی: تاریخ، 
برچسب ها: کوروش، کوروش هخامنشی، بابل، ماساژت ها، یاجوج و ماجوج، کمبوجیه، بردیا، داریوش،
ارسال توسط Empty Boy
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما به كدوم سبك موزیك باید بیش تراهمیت داد؟







صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ