تبلیغات
Nightside - من و تو منهای دنیا

مرتبه
تاریخ : جمعه 16 دی 1390

خورشید در حال غروب بود امواج دریا می آمد و میرفت. خاکستر طلایی رنگ خورشید کم کم از روی شن های سفید ساحل ناپدید میشد و تو به تماشای قرص نازک و سوزان خورشید که پیوسته در دریا فرو میرفت ایستاده بودی. باد موهایت را پریشان می کرد، من پشت سرت ایستاده بودم و از بودی عطرآگینت که باد برایم می فرستاد سرشار بودم. نگاهت به دریا بود ولی خودت در جای دیگری بودی، خواستم در افکارت باشم، هر جا که باشی در کنارت هستم  تو این را می داسنتی ولی نمی دانم که در رویاهایت هم مرا با خود شریک می کنی یا نه...



طوری که انگار افکار زمزمه وارم راشنیده باشی سرت را پایین انداختی گوشه ی لبت را می جویدی و تکه های الماس از صورتت می چکیدند. ناگهان به سمتم برگشتی رویت به زمین بود، از خودت عصبانی بودی این را از لرزش پره های بینی ات فهمیدم. من مقابلت ایستاده بودم، افکارت را می خواندم... می داسنتم می خواهی آغوشم را باز کنم، می داسنتم که گرمای دستانم را به گرمای خورشید ترجیح میدهی ولی دو دل بودی از اینکه رفتاز بیش از حد صمیمانه ای نشان دهی نگران بودی، می ترسیدی که من دست رد به سینه ات بزنم، غرق در ترسهایت بودی که من آغوشم را باز کردم، تو را میان بازوانم فشار دادم و صورتت را غرق در بوسه کردم، موهای پریشانت را مرتب کردم و سرت را داخل سینه ام پنهان کردم. اشک های نمکی ات رولی لباسم میریخت و من تو را بیشتر به خود می چسباندم... و تو دیگر گریه نمی کردی... ای کاش ما همه بودیم و با همه ی قلب ها به یکدیگر عشق میورزیدیم.



ارسال توسط Empty Boy
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما به كدوم سبك موزیك باید بیش تراهمیت داد؟







صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ