تبلیغات
Nightside - خشم

مرتبه
تاریخ : جمعه 22 مهر 1390
این اولین پست شخصی منه...امیدوارم آخریش باشه.

وقتی دارم این یه مشت کلمه رو تایپ می کم از خشم دندون هام به هم می خوره و نمی تونم یک جا ثابت بمونم...بخاطر حرص خوردن سر درد گرفتم و می خوام یکیو بزنم...معمولا وقتی اینجوری میشم که کسی بدجوری بهم توهین کنه و یا کاری کنه که احساس حقارت کنم!!!...یعنی همون چیزی که باعث شد فانتزی فنز رو ول کنم...بله فانتزی فنز با بیشتر از 3000 عضو و چندیدن هزار پستی که توش زده شده....سایتی که فعالترین عضوش گروبز گریدیه با 1200 پست زده شده...

کم کم داره دوباره این احساس بهم دست میده...حس حقارت...چیزی که باعث میشه قید همه چیز رو بزنم...حتی کل دنیای فانتزی رو.....زندگی در عالم رویا...فقط یه مشت دروغه زیباست....چیزی که ما سال هاست باهاش کنار اومدیم...


چشم هاتو ببند و حرف های منو باور کن و البته به عهده ی خودتون میذارم که راست و دروغ رو تشخیص بدید.

اول از همه از خودم شروع می کنم...اشوزدنگهه...کسی که بهش لقب بهترین نویسنده عمومی رو دادن در حالی که در ایفای نقش ضعیفه....کسی که سعی می کنه پست هاش شاد باشن و خواننده رو تا حد لبخند شاد کنه...ولی خودش چی؟...من...فقط یه آدم بیکارم که بود و نبودش برای دنیا فرقی نمی کنه.

من کسی هستم که از واقعیت فرار می کنه...من کسی هستم که همیشه در تاریکی قدم میزنه...من کسی هستم که از خواندن آهنگ های غمگین لذت میبره....من کسی هستم که دلش نمی خواد باشه....من کسی هستم که همیشه افسوس گذشته رو می خونه....من کسی هستم که به هیچ چیز اهمیت نمیده....

اما همیشه در آخر نمی تونی منو بشناسی....

شما چطور می تونید بفهمید که من چند سالمه؟...دخترم یا پسر؟...چه شکلی هستم؟....شما از کجا می دونید که اون عکس مال منه؟...


بله...تو نباید به هیچ چیز اعتماد داشته باشی...حتی به خودت!!!

اعتماد کردن از نظر من کار مزخرفیه...اینقدر اعتماد کردم و رودست خوردم که شمارش از دستم در رفته...دیگه به سایه خودم که هیچ حتی به خودم هم اعتماد ندارم.

می دونی زندگی های امریکایی به چند دسته تقسیم میشه؟...سه دسته...دسته ی برتر جامعه که پولدار هستن....دسته ی متوسط با درآمدی معمولی...دسته ی فقیر که نیازی به توضیح نداره.
حالا کار این جور دسته ها رو می دونید؟...دسته ی برتر فقط حال می کنه و تو سر دسته ی معمولی میزنه...دسته ی معمولی تلاش می کنه و مالیات می پردازه...و دسته ی سوم فقط وجود داره تا دسته ی معمولی رو بترسونه تا مالیاتشون رو به دسته ی اول بدن!!!

حالا این قائده در زندگی ما چطوریه؟...باستون مثال میزنم...
تو تا وقتی اهمیت داری که باسه طرف مقابلت یه امتیاز داشته باشی...بار ها و بارها شده و برای خودتون اتفاق افتاده که به محض اینکه تغیر مدرسه می دید با دوست های صمیمی که از بچگی با هم بودید خود به خود قطع ارتباط می کنید....چرا؟...چون اون فقط تو رو می خواست تا اگه یه روز غیبت کرد دفترت رو بگیره...یا اگه یه روز مشکلی پیش بیاد از تو کمک بگیره...ولی این دوستی فقط تا زمانی که تو در دسترس اون باشی...پس اینو بدون تو براش اهمیت نداری!!!

بزارید حالمو یک جور دیگه بیان کنم.
شب قبل از مدرسه میشینی سر مشقت...دفتر ریاضیتو باز می کنی و تمام حواست رو روی مسئله های سختی که خود معلم به عنوان مشق داده جمع می کنی...بعد از کلی گشتن در کتاب های کمکی به امید اینکه یک نمونه پیدا کنی بالاخره موفق میشی بعد از چند ساعت همه ی سوال هارو به غیر از یه دونه که از بقیه سخت تر بود حل کنی...اون یه دونه رو بیخیال میشی و میری می خوابی...صبح کله سحر از خواب بلند میشی...مسیر حفظی تا دستشویی رو طی می کنی...و بعد از صبحانه خوردن کیفت رو میندازی رو دوشت و به سمت مدرسه حرکت می کنی.
در راه مدرسه بالاخره به کمک بوق های ماشین ها هشیار میشی...نصف راه رو طی می کنی که متوجه میشی داره دیرت میشه باسه همین شروع می کنی به دویدن...با کلی تلاش دقیقه 90 میرسی مدرسه و همزمان با خوردن زنگ مدسه سر صف نامنظم کلاست می ایستی...برنامه صبحگاهی تموم میشه و میری سر کلاس...هوز سر جات نشستی که معلم ریاضی میاد تو، در حالی که هنوز به میزش نرسیده میگه دفتر هاتون رو باز کنید...بعد لیست کلاس رو باز می کنه و دستش روی اسامی حرکت می کنه تا اینکه روی اسم تو متوقف میشه...اون تو رو صدا می کنه تا تمرین هاتو کنترل کنه...بعد ازت می خواد تنها تمرینی که نتونستی حل کنی رو باسه کلاس انجام بدی!!!
تو نمی تونی تمرین رو حل کنی و در حالی که دفترت رو از معلمت می گیری تا بری سر میزت بشینی یک نگاه دزدکی توی دفتر معلم میندازی و اونجاست که میبینی بهت صفر داده!
تو هفت جدش رو لعنت می کنی...بالاخره معلم از شاگرد اول کلاس می خواد که سوال تورو حل کنه ولی وقتی متوجه میشه اون هم نتونسته این کارو بکنه فقط یک جمله به شاگرد زرنگ میگه...برو بشین باست نمره نمیذارم جلسه ی بعدی بیا ازت بپرسم!




ارسال توسط Empty Boy
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما به كدوم سبك موزیك باید بیش تراهمیت داد؟







صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ